تبليغاتX
هجوم حاشیه ها
یادی از به حاشیه رفته های فراموش شده
 آن گاه که ژیژک شبه فیلسوف می شود!!

شماره 17 مجله مهرنامه، در بخش نظریه سینما، به نقد و تحلیل نظریات سینمایی ژیژک پرداخته است. در یکی از مقالات این شماره، سعید عقیقی نامی(کسی که این قدر بزرگ است که ژیژک را شبه فیلسوف می داند) در مقاله ای با عنوان تناقض های یک شبه فیلسوف، به نقد دیدگاه های ژیژک پرداخته است. مطلب زیر تنها حکم یادآوری به نویسنده محترم (فقط محترم و نه بیشتر!!) را دارد، نقد نیست که نقد آداب دارد و اخلاق می خواهد!!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نریمان در چهارشنبه پنجم بهمن 1390  |
 برای سرزمینم وان که قربانی خدا و فاشیسم شد!

وان لرزید. خبر خیلی ساده بود. چند ساعتی قبل از 5 عصری لورکایی. ساعت دو و چهارده دقیقه. اما فاصله فقط چند ساعت نبود. سال ها و شاید قرن ها فاصله بود بین 5 عصر لورکا تا دو و چهارده دقیقه وان. در آن جا، در اسپانیا، ایگناسیو، دوست لورکا، قربانی سنت شد، سنتی دیرینه که مردمان آن سرزمین قربانی اش می شدند. سنت گاوبازی. اما در وان، سرزمین من، مردمانش قربانی همه ارزش ها شدند. مذهب، ناسیونالیسم، فاشیسم، وطن دوستی، سیاست، طبیعت، خدا. آری، فاصله فقط چند ساعت نبود. در آن جا تنها ایگناسیو قربانی شد و لورکا مرثیه خوانش. اما در وان، انسانیت قربانی شد و تمام انسان دوستان صاحب عزا شدند(فقط صاحب عزا و اندک کسی مرثیه خوان). آن گاه که در شبکه های اجتماعی، سخنان مجری ترک را نگاه می کردم که کردهای مصیبت دیده را تهدید می کرد، آن گاه که در بسته های کمک رسانی پرچم های ترکیه و سنگ و چوب یافتند، آن گاه که مردمان سرزمینم در وان جان می دادند و دولت ترکیه کوهستان قندیل را بمباران می کرد، آن گاه که هزاران کرد سرزمینم در وان با مرگ دست و پنجه نرم می کردند و کانال های خبری فارسی زبان کوچه به کوچه دنبال پناهندگان ایرانی می گشتند، به مرگ انسانیت ایمان آوردم. تنها زلزله نبود که وان را لرزاند، فاشیسم هم چهارچوب ذهن انسانیت را به لرزه در آورد. آری از وان می گویم؛ از سرزمینی که کودکانش سال هاست که چشم انتظار پدرانشان هستند تا برایشان عروسکی بگیرد، یا شاید تکه نانی. از سرزمینی که دخترانش سال هاست در سوگ عاشقانشان مویه می کنند، از سرزمینی که پسران و دخترانش به دنبال آزادی به کوه های قندیل رفتند تا نوید آزادی را برای سرزمینم به ارمغان بیاورند، از سرزمینی که مردمانش سوگوار آزادی هستند اما عاشق زندگی، دوستدار آشتی هستند اما جوابشان گلوله های تفنگ است. از سرزمینی که گویا قرار است که آزادی از لوله های تفنگ بگذرد. در این هیاهوی مرگ و زندگی، زلزله تمام تناقضات را فیصله داد. انسانیت مرد، فاشیسم دوباره ظهور کرد، شهر ویران شد، انسان ها خشکشان زده است، پیرمردی که شاید نوه هایش مرده اند و دیگر خانه و خانواده ای ندارد، سه قرص نان به دست گرفته و اشک می ریزد. اشک هایی که عمق تراژیک زندگانی را نمایان می کند. زلزله آمده است، مردم در حال مرگ هستند، صلاح الدین دمیرتاش اعتراض می کند، می گوید که 24 ساعت از ماجرا گذشته، اما خبری از کمک نیست. همه معترض هستند. بالاخره اردوغان به وان می آید با وعده کمک. ساعاتی بعد کمک ها از راه می رسند. جعبه ها را باز که می کنی پر هستند از پرچم ترکیه، چوب و سنگ!!

احمد هاکان، روزنامه نگار ترکی که تنها فرقی که با آن مجری ترک دارد این است که شرافت دارد و انسان است، می گوید شوکه شده است! او می گوید از موج خوشحالی و شادمانی ترک ها در شبکه های اجتماعی خشکش زده. آنها که می گویند: آن کاری را که اردوغان نکرد، خدا کرد. آنها که می گویند: بگذارید کردها اشک بریزند. آنها که می گویند: آنهایی که از چریک ها حمایت می کردند، حقشان است چنین بلایی سرشان بیاید. و او که عمیقا از «خشک مغزی، بی وجدانی و بی رحمی» همزبانانش غمگین است، جواب همه را با این جمله می دهد: ابتدا زلزله وان را لرزاند و بعد هم فاشیسم!

تنها وان نلرزید، تمام دنیا لرزید. البته تنها مردمان آزادی طلبش، نه حکومت ها. نه مردمانی که سیر خوابیدن شب را به مرگ همسایه ترجیح می دهند. نه حکومتی که مرگ برادر را به دشمن شادباش می گوید و فریاد آزادی سر می زند. چقدر بی آبرو شده است واژه آزادی! وان لرزید اما برای اولین بار در تاریخ پس لرزه هایش سنگین تر بود. پس لرزه وان انسانیت را کشت، شرف را و وجدان را. مجری ترکی که در تلویزیون آواز شادی سرداده و کسانی را که حکوتش داعیه همنوعی با آن ها را دارد نوید مرگ می دهد یا اردوغانی که دست رد به کمک های جهانی می زند و... چه دارند در این ظلمت شب که از وجدان بگویند و از شرف و آزادی. دریغا که فاشیسم مرزها را درنوردیده است. مرزها را چه بگویم به مغزها رخنه کرده. مغزهایی که روزی روزگاری شعرهای ناظم حکمت و آواز آزادیش را در کوچه ها زمزمه می کردند اکنون مشق فاشیسم را می آموزند. دریغا که مشق های هاکان و حکمت و پاموک را موج های فاشیسم چقدر زود با خود برد. دریغا...

|+| نوشته شده توسط نریمان در چهارشنبه سی ام آذر 1390  |
 کلیه o+ فروشی، 500 هزار

چند روز قبل از خیابان طالقانی به سمت میدان ولیعصر می رفتم، شلوغی خیابان اعصابم را خراب کرده بود. ماشین ها به شدت بوق می زدند، راننده تاکسی به زور می خواست که من مسافرش باشم، پسرکی واکسی می خواست کفش هایم را واکس بزند، پسرکی غمگین دل آدامس تعارف می کرد، پیرمردی شکسته دل سیگار می فروخت، آن یکی فال حافظ ۱۵۰ تومان!! از پیرمرد بسته ای سیگار گرفتم، از پسرک بسته ای آدامس تا بوی دل پیرمرد مسافران تاکسی را ناراحت نکند! راستی یادم رفت یه فال حافظ هم گرفتم. دیگر طاقت دیدن این همه مصیبت را نداشتم، طاقت دیدن مردان کراوات بسته از خود راضی که با کفش هایشان به آدامس های پسرک می زدند، طاقت دیدن پسرکی ۱۸، ۱۹ ساله با ماشین به قول بچه ها باکلاس، به دختری جوان می گفت خونه خالی ۳۰ تومان!! طاقت دیدن صاحبان مغازه های چندصدمیلیونی که به پیرمرد می گفتند: مردک برو یه جای دیگه سیگار بفروش!! آخه پیرمرد مزاحم کسب بود! به ناچار وارد یکی از خیابان های فرعی شدم، سیگاری روشن کردم و راه افتادم، چشم هایم را کاغذهای رو دیوار میخکوب کرد! کلیه فروشیO+:  پانصد هزار.  

همه خیابان های فرعی ولیعصر پر از این آگهی ها بود. با خود فکر کردم مردی که کلیه اش را ۵۰۰ هزار می فروشد، می خواهد چند روز دیگر با این پول سر کند، نمی دانم! اما دلم سوخت. روی پله های ورودی بیمارستان فیروزگر نشستم. سیگاری روشن کردم، به یاد پیرمرد افتادم، پسرک آدامس فروش، راننده تاکسی، دختر جوان، به یاد کلیه فروش بیچاره که بخشی از بدنش را می فروشد شاید شب هنگام دخترکش گرسنه نخوابد، شاید یک هفته، یک ماه، نمی دانم! اما دخترک بیچاره را امیدی نمی بینم! با صدای نگهبان بیمارستان به خود آمدم، هی آقا چیکار می کنی، پاشو، سیگار نکش! این جا بیمارستان است!!!

 

 

|+| نوشته شده توسط نریمان در یکشنبه شانزدهم مرداد 1390  |
 پایان نامه زیر 14؛ قابل دفاع نیست!!! (نقدی بر فیلم پایان نامه)
نریمان محمدی

بیچاره بودریار!! اگر زنده بود و فیلم را می­دید چکار می­کرد با این افتضاح ایدئولوژی فیلم در سینما؛ سینمایی که در این فیلم بدل به دستگاه ایدئولوژیکی آلتوسری شده است، البته خیلی گستاخانه تر و با حداقل عقلانیت! کسی چه می داند آلتوسر چکار می کرد، شاید خودکشی! به هر حال تنها مرگی خودخواسته یارای مقابله با چنین فضاحتی است! اما واکنش ژیژک قابل پیش بینی است. دستهایش را به هم گره خواهد زد، لباس­هایش خیس عرق خواهد شد، مردمک های چشمش را سریع جابه جا خواهد­کرد و بعدش فریاد خواهد زد: هنر مبتذل!!


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نریمان در دوشنبه دهم مرداد 1390  |
 نشانه شناسی تصویری (مطالعه موردی: فیلم نیمه ماه)

نریمان محمدی

چکیده

نشانه‌شناسي علمي است كه به بررسي انواع نشانه‌ها، عوامل حاضر در فرايند توليد و مبادله و تعبير آنها، و نيز قواعد حاكم بر نشانه‌ها مي‌پردازد؛ و چگونگي ارتباط و معنا را در پديده‌ها و نظام‌هاي نشانه‌اي گوناگون مطالعه مي‌كند. مفهوم نشانه در بردارنده دو سویه­ی دال و مدلول است. هر نشانه سویه­ای آشکار دارد که آن را دال می­خوانند و سویه­ای پنهان، که آن را مدلول می­نامند. دال آن موردی است که باعث می­شود گاه به خطا چیزی با نشانه یکی پنداشته شود. مدلول معنایی است که در ذهن و بر اساس مفهوم آفریده می­شود. نشانه های زبانی در بیشتر موارد چندمعنایی هستند. معناهای مختلف هر نشانه را مخاطب در تاویل خود (یعنی در ارتباط دادن مدلول به سخن) می­آفریند.

   نشانه شناسی فیلم زیر شاخه ای از نشانه شناسی تصویری و دیداری می­باشد. هر فیلم از اجزایی تشکیل شده است و درک نسبت این واحدها در هر موقعیت، متفاوت است. از سوی دیگر شیوه های کنار هم قرار گرفتن تصاویر، معنای آن ها را دگرگون می­سازد. هر تماشاگر معنایی خاص از این گزاره درک می­کند. در واقع اهمیت اثر هنری در این است که برای هر مخاطب جذاب باقی بماند و اهمیت آن در تولید نشانه های چند معنایی است. آثاری که در آن ها معنا بسته است، یعنی تک معنایی می­باشند، به سرعت می­میرند.

   نشانه­هایی چون اتوبوس قراضه، تابوت، نت موسیقی، برف و... به همراه حرکت­های دوربین و تقابل­های نشانه­ای (زندگی و مرگ، جنگ و شادی، فرشته زندگی و حامل مرگ و...)، فیلم نیمه ماه را به فیلمی چندمعنایی و تاویل پذیر تبدیل کرده­است. در این مقاله سعی خواهد شد که با استفاده از اصول نشانه­شناسی تصویری، به بررسی فیلم نیمه ماه به کارگردانی بهمن قبادی و هویت نهفته فیلم پرداخته­شود.

واژگان کلیدی: نشانه، نشانه­شناسی تصویری، دلالت، هویت، فیلم

 

|+| نوشته شده توسط نریمان در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390  |
 
 
بالا